گنج

ساقینامهٔ رباعی

دیباچهبعد از حمد و ثنای جهان آفرین و درود بر روان سید المرسلین و آله الطیبین و عترته الطاهرین صلوات الله علیهم اجمعین پوشیده نماند که رندان دیر فنا که صوفیان صومعه قد سند و صبوحی زدگان مجلس انس، و به یمن صفای محبت ایشان وبرکت نکهت انفاس این جگر ریشان غنچه دلهای خسته و عقده کارها بسته همیشه گشاه مییابد چنانکه عندلیب چمن معرفت خواجه شمس الدین محمد الحافظ الشیرازی در صفت دل این مستان صبح خیز و دست دعای این بیداران اشک ریز میفرماید:شمارهٔ ۱ساقی قدحی که کار سازست خداشمارهٔ ۲ساقی نظری به بیکسان بهر خداشمارهٔ ۳ساقی قدحی که نور بخشد همه راشمارهٔ ۴ساقی بکرم تو میکنی یاد مراشمارهٔ ۵ساقی می لعل قوت روح است مراشمارهٔ ۶ساقی قدحی که هست عالم ظلماتشمارهٔ ۷ساقی فلک از بحر عطای تو کفی استشمارهٔ ۸ساقی نظری که دل خوش از دیدن تستشمارهٔ ۹ساقی می ما ز عارض پر خوی تستشمارهٔ ۱۰ساقی قدحی که کار عالم نفسی استشمارهٔ ۱۱ساقی دل ما سوخته از مشتاقیستشمارهٔ ۱۲ساقی ببهشت اینهمه مشتاقی چیستشمارهٔ ۱۳ساقی قدحی که آنکه این خاک سرشتشمارهٔ ۱۴ساقی قدحی که شمعِ دل درنگرفتشمارهٔ ۱۵ساقی دل ما که شادی از غم نشناختشمارهٔ ۱۶ساقی شب عیش است و مه افروخته استشمارهٔ ۱۷ساقی چکنم که دل کبابم ز غمتشمارهٔ ۱۸ساقی دل من که دانه مهر تو کاشتشمارهٔ ۱۹ساقی ز درت نظر نخواهیم گرفتشمارهٔ ۲۰ساقی به برم گر بت یاقوت لبستشمارهٔ ۲۱ساقی ز میی که لعلت او را ساقیستشمارهٔ ۲۲ساقی می رخسار تو جان همه استشمارهٔ ۲۳ساقی غم من بلند آوازه شدستشمارهٔ ۲۴ساقی بحیات جان کسی رهبر نیستشمارهٔ ۲۵ساقی نظری که دل ز اندیشه تهیستشمارهٔ ۲۶ساقی که رخش ز جام جمشید به استشمارهٔ ۲۷ساقی که لبش مفرح یاقوت استشمارهٔ ۲۸ساقی دل من ز مرده فرسوده ترستشمارهٔ ۲۹ساقی حذر از غم توام آه که نیستشمارهٔ ۳۰ساقی دل من ز دست اگر خواهد رفتشمارهٔ ۳۱ساقی گل و سبزه بس طربناک شدستشمارهٔ ۳۲ساقی می کهنه یار دیرین منستشمارهٔ ۳۳ساقی که هلاکم ز غم هجرانتشمارهٔ ۳۴ساقی قدحی که کار دنیا همه هیچشمارهٔ ۳۵ساقی که ز آفتاب رخ مستم کردشمارهٔ ۳۶ساقی قدحی ورنه حزین خواهم مردشمارهٔ ۳۷ساقی قدحی که گر بتان ناز کنندشمارهٔ ۳۸ساقی به بهشت اگر چه راهم بدهندشمارهٔ ۳۹ساقی، می اگر ز ساغر جم باشدشمارهٔ ۴۰ساقی دل من طمع زیاری ببریدشمارهٔ ۴۱ساقی قدحی که سوز داغم نرودشمارهٔ ۴۲ساقی سر اگر جدا به تیغ از تو بودشمارهٔ ۴۳ساقی قدحی که هر که بیدار بودشمارهٔ ۴۴ساقی ز ادب مست تو گر دور بودشمارهٔ ۴۵ساقی بتو گر شویم همدم چه شودشمارهٔ ۴۶ساقی ز غم تو هر که مدهوش شودشمارهٔ ۴۷ساقی چو بکف جام شرابی گیردشمارهٔ ۴۸ساقی فرح از ساغر می میباشدشمارهٔ ۴۹ساقی دو جهان کجا دمی غم ارزدشمارهٔ ۵۰ساقی چو ستم غم نه باندازه کندشمارهٔ ۵۱ساقی قدحی که جان فدای تو بودشمارهٔ ۵۲ساقی چه صلاح از من مجنون آیدشمارهٔ ۵۳ساقی ز زمانه چند بیداد رسدشمارهٔ ۵۴ساقی گل بخت هر که پژمرده بودشمارهٔ ۵۵ساقی بمنت خطاب بو دست مگرشمارهٔ ۵۶ساقی می وصل ده به محنت کش هجرشمارهٔ ۵۷ساقی که غمش ز پادشاهی خوشترشمارهٔ ۵۸ساقی دلم از تو در گداز است هنوزشمارهٔ ۵۹ساقی تو بغور من درویش برسشمارهٔ ۶۰ساقی نظری که دردی از جام تو بسشمارهٔ ۶۱ساقی ز اسیران جگر ریش بپرسشمارهٔ ۶۲ساقی غم این پیر کهنسال بپرسشمارهٔ ۶۳ساقی تو مهی ز روی فرخنده خویششمارهٔ ۶۴ساقی ز غم تو میگدازیم چو شمعشمارهٔ ۶۵ساقی که رسد بوصلت از یاری عقلشمارهٔ ۶۶ساقی تو بحسن صورتی خرمن گلشمارهٔ ۶۷ساقی قدحی ده بمن سوخته حالشمارهٔ ۶۸ساقی قدحی بده که از غم رستمشمارهٔ ۶۹ساقی قدحی که کشته جانانیمشمارهٔ ۷۰ساقی نظری که سمت دیدار توامشمارهٔ ۷۱ساقی نظری که همدم غم ماییمشمارهٔ ۷۲ساقی قدحی که حلقه در گوش توایمشمارهٔ ۷۳ساقی قدحی که عاشق روی توامشمارهٔ ۷۴ساقی نظر از تو گر سوی باغ کنمشمارهٔ ۷۵ساقی قدحی که دل بدریا فکنمشمارهٔ ۷۶ساقی ز شراب عشق ما بیخبریمشمارهٔ ۷۷ساقی سخن از توبه پنهان نکنیمشمارهٔ ۷۸ساقی قدحی که من ببستان نرومشمارهٔ ۷۹ساقی نظری بمن کن از لطف عمیمشمارهٔ ۸۰ساقی ز غم تو تا کی از دست شومشمارهٔ ۸۱ساقی قدحی که از غم دل پیرمشمارهٔ ۸۲ساقی تو مرا سوخته یی من چکنمشمارهٔ ۸۳ساقی نظری که جز ترا بنده نیمشمارهٔ ۸۴ساقی نظری کز همه دلسوز تریمشمارهٔ ۸۵ساقی نظری که مستم و شیدا همشمارهٔ ۸۶ساقی تو بمستیی گواه دل منشمارهٔ ۸۷ساقی قدحی ده و دل از غم برهانشمارهٔ ۸۸ساقی نظری بعاشق محزون کنشمارهٔ ۸۹ساقی قدحی که مست آگاهم منشمارهٔ ۹۰ساقی غم دل کجا خورد جان حزینشمارهٔ ۹۱ساقی دل من سوخت نظر با من کنشمارهٔ ۹۲ساقی هم زخم طعنه شد مستی منشمارهٔ ۹۳ساقی نظر لطف دل آرای تو کو؟شمارهٔ ۹۴ساقی اگرت ستم مرادست بگوشمارهٔ ۹۵ساقی چو مرا عشق تو داغی دادهشمارهٔ ۹۶ساقی چو خوش آن نفس که زارم بکشیشمارهٔ ۹۷ای ساقی جان و سرو آزاد کسیشمارهٔ ۹۸ساقی قدحی که میکند غم ستمیشمارهٔ ۹۹ساقی قدحی که هست عالم نفسیشمارهٔ ۱۰۰ساقی نظری به بینوانیی باریشمارهٔ ۱۰۱ساقی قدحی که بیکسان را تو کسی