شمارهٔ ۱۰ - مستزاد
چون شاخ گل آنروز که در خانه زینیآشوب جهانی
و امروز که چون سرو سهی بزم نشینیآشوب نشانی
گه با من دلسوخته شیرین تری از شهدگه تلخ تر از زهر
فریاد ز دست تو که یک لحظه چنینییک لحظه چنانی
شیرین بلطافت شد اگر خسرو خوبانلیلی بملاحت
ایکان ملاحت تو سرا پا همه اینیوز رخ همه آنی
دیروز که در بند وفا بودی و یاریمی بود بدستت
امروز که در قصد هلاکم به کمینیبا تیر و کمانی
با قد چو سرو و گل رخسار و لب لعلایساقی جانبخش
خورشید بلند اختری و ماه زمینیعیسی زمانی
خواهی که دهد ساقی جان ساغر نوشتبر خلق مزن نیش
کز باغ مکافات گل و لاله نچینیگر خار نشانی
آسوده درونی و غم من بتو اهلیهر چند بگوید
تا درد دلی کز تو مرا هست نه بینیبالله که ندانی