گنج

بخش ۵ - دایره مختلفه «طویل، مدید، بسیط»

۳ بیت
لئیمم ار ز کسان جز تو خیر خواهم من
که یکجو تو به از درد و صد هزار هزارعیادت تو ز صد نقد و گنج بس کس به
که عیسییی تو و جان میدهی باستفسارزان خرمن صدق گنج بس کس

تقطیع: مفعول مفاعلن فعولن

قافیه: ذوقافیتین، مکرر

بحر: هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف

صنعت: طرد العکس معقد در صورت چلیپا مع سیاقه الاعداد و حسن الطلب

یک جو بدو صد هزار کس بسامان ز عمرم و یاری مراد داد که شد
تمام این زر و خواند خرد درش معیارلطایفم که خرد نامه اش لقب آمد
بدوستان چه گهر ریخت بی طلب به نثارمعیار مرا که شد خرد نامه لقب

تقطیع: مفعول مفاعلن مفاعیل فعل

قافیه: مقید مجرد

بحر: هزج اخرب مقبوض مکفوف مجبوب

صنعت: تاریخ بحساب ابجد۹۱۲

میزان خرد شمرد تاریخ طلبمدام تا که سپهر برین در ادوارست
همیشه تا که مدار زمین شدست قرارتا سپهر برین است

تقطیع: فاعلات مفاعیل

قافیه: مطلق بردف و خروج

بحر: مشاکل مربع مکفوف مقصور

صنعت: تابید

تا مدار زمین استیمین ملک ترا در عنان رود بسرور
چو دست شادیت اندر عنان مجدو وقارنگین بخت ترا باد تا بروز حسیب
بپای و دولت خود را بهر کسی مسپاردر عنان و در رکیبت باد تا روز حسیب

تقطیع: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلات

قافیه: اماله

بحر: رمل مثمن مقصور

صنعت: سجع متوازی

از توشیح اول ابیات قصیده این قطعه بر میخیزد مع آمین یا اله العالمین و علامت بلاجورد در اول هر بیت نوشته شده

دست شادی در عنان و پای دولت در رکیبهمیشه تا چمن و عمر و زندگی باشد
رخ امید باقبال شاه گلگون بادز فیض نجم سعادت توان بشاه رسید
که نور دولت نجم السعادت افزون بادبسایه پروری خلق تا ابد یا رب
همای دولت این سایه همایون بادآمین یا اله العالمین

این قطعه از حشو مصارع اول قصیده مستخرج میشود و از حروف منقوط خالیست و علامت آن بلاجورد در بالای هر مصرع نهاده شده است

داور عالم و علامه عهد
حاصل کار گه علم و کرمحاکم و عامر معموره دهر
کامل اهل کرم صدر اممملک و ملک دو عالم او را
در همه ملک و ملک کرده علمدارد او سکه عدل همه ملک
رسم عدل همه او دارد همهم کرم دارد و هم کرده روا
کام علم و کرم و مرگ درمدل او عالم اسما آمد
داده او داد کمال آدمکامکار همه عالم همه عمر

این رباعی از حشو این قطعه مستخرج میشود و در هر مصرع علمی لازم است

داور حکمروا در همه دماو عالم و علم هر دو عالم دارد
علم ملک و علم رسل هم داردهم ملک کرم دارد و هم علم همه

این قلعه از حشو مصارع ثانی قصیده مستخرج می شود و علامت او به لاجورد بالای مصارع ثانی نهاده است

علم و کمر و کمال آدم داردگنج جود و کرم تویی که بود
دست تو چشمه ز بحر هنردرج گنجینه هنر دل تو
نظم و نثر منست یکدو گهرکه برد ره بقدر تو که نکرد
شرح تو عقل من بصد دفتردر غمت سوختم ندیده ولی
صورت دلکشت کشم بنظرهنرم بهر سکه کرمست
که شود ختم هر هنر بر زرتو بلطفش قبول کن که مسم
زر کند سکه هنر پرورهمه عمرت بخوشدلی گذرد

این رباعی از حشو این قطعه برمیخیزد و در هر مصرع هنری لازم است

همه روز تو به ز روز دگرگنج کرمی درج هنر در قدمت
بحر هنر منست رشح قلمتختم هنرم بر کرم و لطف تو شد

این غزل از حشو ابیات مصنوعه که از قصیده مستخرج شده بر میخیزد

صد شکر که شد ختم هنر بر کرمتای روی تو قبل دل آرا
وی کوی تو کعبه دل مادام دل ریش من غمین است
از ناز تو ای نگار زیباروشن کنی از رخ چو مه دل
وز مهر جبین چراغ جانهازان روی گشاده بردی آسان
دل را چو من از هزار داناآگاه نخواهی از خودم زان
هوش من و صبر برده عمدابیرون نتوان شد از رهت هیچ
ما را که بود دل خود آنجامادام ز سرکشی خود ای بت
سرمستی و اهلی از تو شیدااین بیت از حشو این غزل برمیخیزد
اهلی سخنش اگر تمامست

تمت القصیده الثالثه