شمارهٔ ۷۹۶
دور از تو دل من به که پیغام فرستدپیغام همان به که دلارام فرستد
پیش تو حکایت بزبان دل و جان استآنجا رقم خامه دل خام فرستد
گر نامه نویسد دلم از خون جگر همکو طایر همت که بر آن بام فرستد
خواهم بدعا حرفی از آن لب که چو عیسیجان تازه کند گر همه دشنام فرستد
لب تشنه آن رشحه کلکم مگرم بختاین رحمت خاص از کرم عام فرستد
نرگس برهش دیده سپید است چو یعقوبتا بوی خود آن سرو گلندام فرستد
هرگز نکند یاد من آن آهوی مشکینهم باد که بویی بهر ایام فرستد
اهلی چکند عرض هنر نزد کسی کوخاتم بسلیمان و به جم جام فرستد