گنج

شمارهٔ ۶۸۱

آن سبز چو رنگش ز می ناب برآیداز سبزه تر لاله سیراب برآید
با تیره شب هجر بساز ای دل نومیدکامشب شب آن نیست که مهتاب برآید
زد دست اجل کوس رحیل و طمعم نیستکاین بخت گران خواب من از خواب برآید
هر وقت نماز از ستم ابروی آن شوخفریاد زهر گوشه محراب برآید
زین دیده نمناک تو اهلی عجبی نیستبعد از اجل از خاک تو گر آب برآید