شمارهٔ ۶۶۹
سوار من که سرخصم خاک راهت بادهوای معر که داری خدا پناهت باد
بدان دو آهوی شیر افکنی که هست ترانگه بهر که کنی کشته نگاهت باد
چه حاجت است که تیغ توصیف شکن باشدشکست صد سپه از شهپر کلاهت باد
چو آفتاب جهان دره پروری یا ربکه سایبان بقا سایه الهت باد
بهر کجا که چو آب حیات خواهی شددعای اهلی لب تشنه خضر راهت باد