شمارهٔ ۶۶۵
گرنه ابرو ترش آن غمزه خونریز کندبر لب لعل تو دندان همه کس تیز کند
تا فلک دیدترا ز یوسف بگذاشتباغبان تربیت گلبن نو خیز کند
نرگس مست نو گر رهزن مردم نشودبر من گوشه نشین فتنه که انگیز کند؟
سخن تلخ به بیمار غمت لایق نیستمگرش خنده شیرین شکرآمیز کند
اهلی از پرتو زنار نبیند کافرآنچه بادین من آن زلف دلاویز کند