شمارهٔ ۶۶۳
لعلت به تلخ گویی دل در خروش آردمی تلخ و تند باید تا خون بجوش آرد
ساقی ز فکر و عقلم هوشی که بود کم شدمی ده که مستی می بازم بهوش آرد
در کوی میفرشان بی خانمان شدم منباشد که رحم بر من هم میفروش آرد
گرشحنه محبت مستان عشق گیردرسوا ز خانه بیرون صد حرقه پوش آرد
گل رارخ تو سوزد چون شمع رشته جانگولاله این فتیله بیرون ز گوش آرد
ساقی زلال کوثر چون وعده در بهشتمی ده کزین تحمل کی درد نوش آرد
اهلی چو مست میرد در کوی میفروشانتا قصر حور عینش رضوان بدوش آرد