گنج

شمارهٔ ۶۱۹

گرچه با روی نکو خوی نکو می بایدعاشقان را ز بتان تندی خو می باید
چند کوشیم و نبخشد لب او آب حیاتکوشش ما چکند بخشش از او می باید
نه که هر سرو قدی دل برد از دست کسیسرو سیمین بدنی غالیه مو می باید
گوشه چشم من ای سرو سهی مایل توستمنزل سرو سهی بر لب جو می باید
تا تو در معرکه یی در پی چوگان بازیسر ما در پی چوگانت چو گو می باید
احتراز تو ز من چیست بگفتار رقیباحتراز از سخن بیهده گو می باید
اهلی از لعل تو گر میطلبد آب حیاتتا بود زنده چو خضرش تک و پو می باید