گنج

شمارهٔ ۶۰

زلف چو مار او کشد در دهن بلا مراچون نروم که مو کشان می کشد اژدها مرا
همچو مگس در انگبین کوشش هرزه میکنمدست ز خویش مگسلم تا تو کنی رها مرا
زخم دل از تو تابکی؟ صبر نماند و طاقتموه چه کنم مگر دهد صبر و دلی خدا مرا
با همه آفتاب من از سر مهر طالع استهیچ وفا نمی کند طالع بی وفا مرا
کوه بلا چو اهلیم گر نه ز غم بیفکنددست اجل به زور خود کی فکند ز پا مرا