شمارهٔ ۵۸۱
روزی که ماه ابروی آن شوخ کم نمودروزی بما گذشت که صد سال غم نمود
در سینه تخم مهر چه حاصل دهد که بختاز زخم ناخنم همه داس ستم نمود
جان بخشدت سگم چو قدم بر سرم نهدمارا سگ تو هم قدم و هم کرم نمود
تا یافتیم پایه معراج نیستیراه هزار ساله بما یک قدم نمود
عشق تو بسته بود ره از شش جهت بخلقهجرت دلیل ما شد و راه عدم نمود
گر راه کعبه بر دگران میزند صنماهلی دلش بکعبه دل آن صنم نمود