شمارهٔ ۵۷۰
شادمان از وصل جانان بخت ما هرگز نبودعاشقان را بخت و خوبان را وفا هرگز نبود
با هزاران دوستی بیگانه از ما شد سگتبی وفا، گویی که با ما آشنا هرگز نبود
دور باشد از محبت گر بنالیم از بلاهر که زد لاف محبت بی بلا هرگز نبود
دوستان کشتن بود رسم تو ورنه پیش ازیندر میان دوستان رسم جفا هرگز نبود
گر سر و سامان رود در راه عشقت گو برومن همان گیرم سر و سامان مرا هرگز نبود
مرهم وصل تو ما را اتفاقی دست دادورنه کس را از تو امید دوا هرگز نبود
گرچه اهلی مبتلای عشق شد بسیار کسکس بدین رسوایی ما مبتلا هرگز نبود