شمارهٔ ۵۲۲
کلک قضا که صورت ابروی او کشیدمدی ز مشک بر سر آهوی او کشید
مشکین غزال من ز بر من چه میرودچون در کمند عشق مرا موی او کشید
شیرین مگر بشربت کوثر کند خدایاین تلخیی که جان من از خوی او کشید
مشنو که کلک صنع بدین نازکی دگرسروی بشکل قامت دلجوی او کشید
روی گل ارچه باد بصد گونه سرخ ساختصد گونه انفعال گل از روی او کشید
مارا ز اوج عرش بدین قعر چاه غمهاروت وار نرگس جادوی او کشید
مشق جنون زنیم که حرفی مگر تواندر گوش او ز سلسله موی او کشید
در بزم او چه تحفه برد اهلی گداجانی که داشت پیش سگ کوی او کشید