گنج

شمارهٔ ۴۶۰

ایکه رخسارت ز روی لاله آب و رنگ برددامن پاک تو از آیینه دل زنگ برد
کوهکن در کوه جوی شیر اگر بردی چه شدچشم خون افشان من صد جوی خون در سنگ برد
کعبه وصلت بپای سعی من بس دور بودجذبه عشق توام هر لحظه صد فرسنگ برد
او که بود از شیر مردی پارسایی دعویشتا نگه کرد آهوی چشمت دلش از چنگ برد
ناله دلسوز اهلی را که داند شرح کرد؟زان که شد دیوانه هرکس بدین آهنگ برد