شمارهٔ ۴۰۱
از جلوه محبت خورشید حسن دوستهر ذره را تصور آن کافتاب اوست
ظل همای عشق گدا شاه میکندشاهی که چرخ در خم چوگان او چو گوست
جز در دل خراب اسیران غم مجوگنجی که خلق هردو جهانش به جستجوست
تحقیق من ز هر دو جهان این بود که عشقمغز حقیقت است و دگر هرچه هست پوست
کلک قضا که اینهمه صورت کشیده استمقصود کارخانه او صورت نکوست
از کلک مشکبار تو اهلی که دم زند؟در گلشنی که خار و گلش جمله مشکبوست