شمارهٔ ۴
ای به خاطر صد غبار از رشک تو آیینه راکرده چاک از دست تو ماه منور سینه را
با تن چون برگ گل پشمینهپوشی کردهایزان بنوت نافه پوشد خرقه پشمینه را
از میان انبیاء مهر نبوت زان تستگنج علمی لاجرم مهری بود گنجینه را
گر نمایی روی روشن کی دگر آیینه گرپرده زنگاری از رخ بر کشد آیینه را
دیده روح الامین از شرح صدرت نور یافتروشن آن چشمی که دید آن سینه بی کینه را
شد شب قدری شب آدینه تا مخصوص تستغایت قدر است ازین نسبت شب آدینه را
آنچه من دوش از قیام قامتت دیدم بخوابتا قیامت عاشقم خواب شب دوشینه را
با خیالت از ازل اهلی چو می بازد نظرروی بنما یک نظر این عاشق دیرینه را