گنج

شمارهٔ ۳۲۸

بازم ز هر طرف مه رخساره کسی استدل با کسی و دیده بنظاره کسی است
آسوده گشتم از همه عالم ولی دلمآواره است و هر نفس آواره کسی است
آهسته رو که در ره خوبان بخاک و خونمرغی که میطپد دل بیچاره کسی است
هرکس وسیله اجلش حالتی بودمارا وسیله غمزه خونخواره کسی است
اهلی بگو بخواجه که ما کیمیاگریمما را چه احتیاج بمس پاره کسی است