شمارهٔ ۲۷۱
سینه ایصوفی اگر صاف است چو آیینه اتهر چه خواهی رو نماید از صفای سینه ات
خاطرت گنجینه مهرست بیمهری مباشحیف باشد کر گهر خالی بود گنجینه ات
مهر یوسف پیشه کن وز فتنه انجم مترسگرچه دندان تیز کرد این گرگ پیر از کینه ات
ایکه با یار نوت یار کهن از یاد رفتیاد کن ای بیوفا از عاشق دیرینه ات
این چنین کز یاد خود بردی مرا نبود عجبگر بیاد امروز نبود وعده دوشینه ات
ساکن میخانه شو زاهد که ترسم روز مرگمست بیرون آورند از مسجد آدینه ات
بت بزی خرقه داری اهلی از تقوی ملافتا نسوزد برق غیرت خرقه پشمینه ات