گنج

شمارهٔ ۲۴

تیره شد از توبه، ساقی طبع شورانگیز ماخشت خم بردار و بشکن شیشه پرهیز ما
گریه ما دشمنان خویش را در خون نشاندعاقبت کاری بکرد این دیده خون‌ریز ما
آتش پنهان ما هر شعله‌اش تیغی ست تیزکشته شد هر کس که خود را زد به تیغ تیز ما
ما به دست خود سر خود تحفه می‌کردیم پیشگر پذیرفتی سگ کوی تو دست‌آویز ما
این قیامت کز می عشق تو ما مستان کنیمعرصه محشر نیارد تاب رستاخیز ما
تا نریزد بر میان چهره مژگان خون دلکی کشد نقش خیالت کلک رنگ‌ آمیز ما
صبر اگر بر خار غم اهلی چو بلبل باشدتصد گل شادی بر آرد گلبن نوخیز ما