گنج

شمارهٔ ۲۳۹

بسکه هرجا صفت خون دل آشامی ماستدر همه معرکه‌ای قصه بد نامی ماست
جام می زهر شود در دل ما بی لب توزهر خوردن به از این جام می آشامی ماست
ما که افروخته ایم آتش دل شمع صفتهرچه آید بسر ما همه از خامی ماست
چون سرانجام بدو نیک بجز مردن نیستکشته در عشق شدن نیز سرانجامی ماست
عاقبت جان تو اهلی ز کف ساقی عشقگر بکامی رسد از دولت ناکامی ماست