گنج

شمارهٔ ۱۸۴

روی کسی چو صورت آینه سوی تستکز خویشتن تهی و پر از مهر روی تست
ای آفتاب بر فلک همچو ماه توپشتش از آن خمیده که مایل بسوی تست
تنها نه از حدیث تو من در حکایتمهر جا که میروم همه این گفتگوی تست
گل را بخاک کوی تو لاف صفا چراستچون آب روی گل همه از خاک کوی تست
ای نوگل بهشت که مستم زبوی توبوی بهشت گر بودم هم ببوی تست
مارا ز جعد موی تو مشکل حکایتی استگر مشکلی گشاده شود هم زموی تست
اهلی چو شیشه خنده ساقی ره توزدکاین گریه های تلخ گره در گلوی تست