گنج

شمارهٔ ۱۵۸

گر زخم عشق بر دل مردم جراحت استمارا ز زخم تیر بتان چشم راحت است
گل راست حسن و بسته دهان مرا نمکحسن نکو بسی است سخن در ملاحت است
زنگ از دلم ببرد جمالش که از صفاچون حسن صادقان همه حسن و صباحت است
ما درد پروریم و نیاز آر آرزومره م نمی خرد دل ما تا جراحت است
اهلی حکایت غم دل شرح می دهداو را ز گفتگو نه هوای فصاحت است