گنج

شمارهٔ ۱۲۹

زهی ملاحت و خوبی که با تو محبوب استکه خشم و ناز و وفا هرچه می کنی خوب است
بکن هر آنچه تو خواهی که گر وفا نبودکرشمه های جفا نیز از تو مطلوب است
تو آفتاب جهانی ازین مشو در تابکه ذره یی بهوا داری تو منسوب است
میان ما و تو ای مه به نامه حاجت نیستکه هر اشارت ابرو هزار مکتوب است
کنون که سنبل تر حلقه می زند بر گلمپوش زلف که مرغوله تو مرغوب است
به خاکروبی میخانه سرخوشم کانجاز آستین مرقع صد آستین روب است
به بوسه گر دل مسکین نوازیی داریتو خود ببخش که اهلی گدای محجوب است