گنج

شمارهٔ ۱۲۸۱

در چمن با کف رنگین قدح ای گل زده‌ایناخنی بر دل صد پاره بلبل زده‌ای
رویت افروخته از آتش می با خط سبزآه ازین شعله که در خرمن سنبل زده‌ای
حالم از درد تو بد نیست ازین شیوه بدستکه تو می‌دانی و عمدا به تغافل زده‌ای
در دلم می‌خلد از سوزن عیسی خاریکه به مژگان ره ارباب توکل زده‌ای
عاشقی کار تحمل بود از جور منالصبر کن اهلی اگر لاف تحمل زده‌ای