گنج

شمارهٔ ۱۲۳

حسنت نمک آمیز و لبت نیز چنین استکان نمکی هر چه تو داری نمکین است
گر بحر بلا موج زند باک ندارمبیمی اگرم هست از آن چین جبین است
تا روی زمین زیر کف پای تو به دیدمه با همه قدرش حسد از خاک زمین است
غافل مشو ای یوسف جان کز پس و پیشتصد گرگ زهر گوشه کناری به کمین است
ابروی تو دل دزدد و محراب مراد استچشم تو ره دین زند و گوشه نشین است
هرچند دل آویز بود صورت نقاشپیش تو چه جان دارد اگر صورت چین است
یارب چه سعادت طلب است این دل اهلیکز محنت تن دور و به وصل تو قرین است