شمارهٔ ۱۱۵۹
ای سبز پر کرشمه مشکین قبای منسر تا قدم بلای سیاهی برای من
با جامه سیاه که در عین شوخییدلجوتری ز مردمک دیده های من
چشم تو گرچه کشت بیک دیدنم ولیبود آن نگاه کردن او خونبهای من
گر یک جفا کنی تو و من صد وفا هنوزارزنده جفای تو نبود وفای من
اهلی مگو که بخت شود یار عاقبتگر کار من بیاری بختست وای من