گنج

شمارهٔ ۱۰۴۵

طوفان کنم از اشک و رخ خاک بشویمگرد غم و محنت ز جهان پاک بشویم
گر بحر سرشکم به فلک موج بر آردنقش ستم از صفحه افلاک بشویم
تا چند کشد زخم دلم محنت مرهموقتست که دست از دل صد چاک بشویم
دیوانگی عشق خرد گر نپسنددنام خرد از دفتر ادراک بشویم
ساقی چو من از گرد ره آیم بدهم میتا چهره بدان آب طربناک بشویم
اهلی اگر از گریه خون سیل بر آرمکی راه امید از خس و خاشاک بشویم