گنج

شمارهٔ ۵۰ - در منقبت امیر المومنین (ع) گوید

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: نگ۳۳ بیت
ای با سپهر بوقلمون هیبتت به جنگروز و شب از نهیب تو گردیده رنگ رنگ
تیغت نهنگ معر که و جوش جوهرشطوفان ماهیان بود از جنبش نهنگ
شیر حقی و طایر فرخنده یا علیعنقا بروز جنگ برآری بزیر چنگ
دستت بذوالفقار دوسر یک اشاره کرداین یک سرش ختا بگرفت آن یکی فرنگ
بر تنگ دلدلت مه نو حلقه یی بودیک نیمه گشته ظاهر و یک نیمه زیر تنگ
برقی است دلدل تو که گر بگذرد بکوهگلهای آتشین جهد از نعل او ز سنگ
در بند تو به سلسله های زر آفتابدر طوق توزقوس و قزح چرخ نیل رنگ
در قبضه مراد تو خم شد کمان چرختیر فلک ز سهم تو شد راست چون خدنگ
طوطی بقصد کشتن باز از عدالتتمنقار او چنانکه بخون ناخن پلنگ
گردون ز بارگاه تو گردن اگر کشدتیغ دوسر در آورد او را به پالهنگ
ای شهسوار ملک عرب کی رسد بتوکیخسرو از شکوه و تهمتن به فر و هنگ
روز دغا ز خیل سلیمان حشر تراهر مور صد تهمتن و هر پشه صد پلنگ
روی زمین بموی سفید آفتاب رفتتا بی غبار لشگر دشمن کند کرنگ
ناچخ بکف دوان یکهفته بر فلکپیکی است در کاب تو با صدهزار ننگ
زنگ زردی که ماه نوش یک زبان استبر بسته تا بعرش رساند صدای زنگ
شهباز قدرتی وصف دشمنان تواز حمله ات ز هم گسلد چون صف کلنگ
تیغت که فرق تا بقدم غرق گوهرستغواص بحر جنگ شود با تن پلنگ
خصم ستاره سوخته ات گر رود بباغگلخن کند ز بخت سیه سبزه والنگ
نبود درنگ خصم تو در دهر و گر بودرو زردی از درنگ برآرد چو بادرنگ
نور تو تافت بر همه دلها مگر دلیکآیینه اش ز ظلمت کفرست زیر زنگ
خصم از تو روسیه بسیه بختی خودستز آیینه نیست روسیهی بر سپاه زنگ
پیش تو شاه متقیان هیچ دور نیستگر زهره همچو عود بر آتش بسوخت چنگ
ای میر نحل چاشنی شهد نطق تودارد حلاوتی که در آرد شکر به تنگ
تو مظهر عجایبی و در ثنای توعقل و حواس بیخود و فهم خواص دنگ
شرمنده ام که تحفه من نیست جز سخناز راه نظم قافیه تنگ بسته تنگ
گلدسته نیست شاخ گیاهی است پیش تواین نخل گل که طبع من آراست شوخ و شنگ
اهلی سگ تواست و بدین افتخار اوستترسم کزو کنند سگان در تو ننگ
کالنقش فی الحجر بنگین دلش بودمهر تو همچو مهر و نه مهری به ریوورنگ
هفتاد سال در رهت ای کعبه مرادرفتم بفرق و باز نماندم بعذر لنگ
سلمان وشم بواقعه فریاد رس شدیدر دشت ارژن از کف شیر سیاه رنگ
اکنون به واقعم برهان راژدهای نفسکاین مار دل سیاه بمن بسته راه تنگ
مرغ دلم بروضه جانبخش خود رسانزان پیش کآید از قفس تنگ تن بتنگ
یارب مقام روضه شاهم کن از کرمچندانکه مانده است مرا در جهان درنگ