گنج

شمارهٔ ۵ - در منقبت امیر المومنین علی (ع) گوید

وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)قافیه: ا۲۹ بیت
ای جان همه جانها روح القدسی گویاپنهان ز نظر اما در دیده جان پیدا
در مکه و در یثرب شاهنشه ذو موکبدر مشرق و در مغرب خورشید جهان آرا
عیسی فلک رتبت موسی ملک همتدانا بهمه حکمت در علم نظر بینا
هم مهدی و هم حارث بی ثانی و بی ثالثدر علم نبی وارث عالم بهمه اشیا
هر کوبه تو آمد کج شد از در حق مخرجاین نکته بود مدرج در سر قدر حقا
از لطف تو شد مشروح معنی «انا املح»مرغان اولی اجنح در گلشن تو پیدا
بر هر که نمایی رخ در عرصه زند شه رخبنمای رخ فرخ منصوبه ما بگشا
هر کو بتو رو آورد یا آنکه بمهرت مرداز دست اجل جان برد در دنیی و در عقبا
آنکز تو نشد ملتذ دوزخ شوش ماخذمشکل که بود مقذ از دوزخ غم او را
شاهنشه دین حیدر شاهی مه شعاع خوربنوشه به کلک زر منشور ترا طغرا
خورشید جهان افروز بر تشنه لبان دلسوزبخشنده جان امروز ساقی جنان فردا
آیینه عقل و حس گنجینه هر مفلسآرایش هر مجلس آسایش جان ما
ایمظهر خلق خوش گر خصم شود سر کشباد از عقب آتش در خاک تنش بادا
در حجت خاص الخاص نام تو بر م ز اخلاصتا زهره شود رقاص در این چمن خضرا
بر جمله سجودت فرض لازم چو ادای قرضخورشید فتد بر ارض در سجده تو صد جا
حرفی که نشد منقوط از داغ تو شد مسقوطهرگز نشود مسبوط بی داغ تو دل قطعا
از هر چه شود ملفوظ ذکر تو بود ملحوظآنی که شود محفوظ از یاد خوشت جانها
ایشمع همه مجمع نور همه را مطلعهم افضل و هم اشجع هم اعلم و هم اعلا
نرگس چو شقایق داغ دارد ز حسد در باغکز سرمه کش ما زاغ شد نرگس او شهلا
ای در همه جا معروف از خلق و کرم موصوفمهدی صفتی موقوف از غیب برون فرما
در قول و عمل صادق علمت بعمل عاشقدر حکمت و دین حاذق در علم و ادب دانا
بر هر دو جهان مالک و زهر دو جهان تارکدر راه حق ایسالک سالکتری از عنقا
مهر تو به جان و دل آمیخت در آب و گلمارا همه الحاصل حاصل تویی از دنیا
هم آدم و هم خاتم خرم بتو در عالممقصود بنی آدم از عالم و مافیها
دید از تو دم کشتن بخشیدن جان دشمنجانی همه جسم و تن روحی همه سر تا پا
مهر تو دهد پرتو کاین زورق ماه نوگردید سلامت رو بر جنبش این دریا
ای از همه حال آگه همراز نبی اللهبا شاه رسل همره در منزل او ادنا
بی مدح علی اصلا نرگف سخن بالااهلی تو پی مولا اهلی بشدی اهلا
یا رب به کمال وی کافروخت از و هرشیکاین نامه چو گردد طی جرمم بکرم بخشا