شمارهٔ ۴۲ - در ماتم حسین (ع) گوید
واحسرتا که دیده ز حسرت پر آب شددر ماتم حسین علی دل کباب شد
ای آسمان اگر در رحمت گشاده ییظلم تو بر حسین علی از چه باب شد
فرق شریف آل علی بر زمین چراستچتر یزید از چه سبب بر سحاب شد
گردون چرا به باد عدم داد آن ورقکز نسخه دو کون وجود انتخاب شد
از باد فتنه زیر و زبر باد روزگارکز روزگار منقلب این انقلاب شد
خون حسین ریخته اند آنسگان شومبهر جهان که جیفه مشتی کلاب شد
بدبخت ناکسی که برای دو روزه ملکغافل ز حشر و نشر و ثواب و عقاب شد
آن ننگ دوزخ است یزید سیاه بختکز پهلویش عذاب خدا در عذاب شد
خنجر کشید و حلق حسین علی بریدشمر آنسگ لعین که ز حق بیحجاب شد
لعنت هزار بار و هزاران هزار باربر دست و خنجریکه از آنخونخضاب شد
سگ بوده است هر که چنین ظلم کرده استآدم نخواهد از پی این ناصواب شد
بحر فلک نداشت حیا کز محیط اوباداغ دل حسین علی بهر آب شد
در ساعتی که شاه شهیدان تشنه لبچون چشمه حیات بزیر نقاب شد
استاده بود شاه عرب دیده ها پر آبمیگفت هان شتاب که وقت شتاب شد
فرمای یا حسین که بهر تو در بهشتساقی کوثر از پی جام شراب شد
از شوق مقدمت همه حوران روضه راجاروب راه گیسوی مشکین طناب شد
از خون بشست مصحف رخ را ورق ورقخیرالنسا که کاشف ام الکتاب شد
آندم که آفتاب سر نیزه شد بلندبر نیزه آنزمان سر آن آفتاب شد
زانگه که خضر تلخی زهر حسن چشیدآبحیات در دهنش زهر ناب شد
شهزاده ها نگر که چه محنت کشیده انداین در محیط تلخی و آن در سراب شد
در خانه یی که لطف و کرم بود بیحسابداد از ستمگران که ستم بی حساب شد
بر طایر فلک چه نهد دل کسی که اوسیمرغ را گذاشت که صید غراب شد
گردون چو گردکان تهی جمله پوستتدر ظل آن گریز که لب لباب شد
یا مرتضی علی که چو گنجی نهان ز چشمبرکش ز گنج پرده که عالم خراب شد
برنا کسی که ظلم کند جای رحم نیستظالم بکش که کشتن ظالم ثواب شد
مردود آستان تو مردود کبریاستهر کسکه هست واجب ازو اجتناب شد
بر فرق عرش پای شرف گر نهد رواستهر کس که خاک در قدم بوتراب شد
شاها هزار شکر که بعد از هزار سالشیر خدا بدشمنت اندر شتاب شد
چندان بریخت خون منافق که گوی چرخدر خون نشسته تا بکمر چون حباب شد
شد کار زر اثنا عشر درستوز خطبه نام آل تو فصل الخطاب شد
اهلی باهل بیت تو دست امید زداورا گشایشی که شد از این جناب شد
یارب بعفو اگر نکنی نامه ام سفیدخواهم سیاه روی بروز جواب شد
هستم امیدوار بلطفت که عاقبتخواهد دعای خسته دلان مستجاب شد