شمارهٔ ۳۱ - ایضا در جام شاه گوید
ساقیا جام تو از آب حیاتش چه کم استمی حیات ابد و ساغر می جام جم است
اینچه جام است و می صاف که از پرتو اوستعکس خورشید که در آینه صبحدم است
اینچه نقشست و رقم اینچه سوادست و بیاضکه سواد نظرم سوخته این رقم است
اینچه خط است که سرچشمه حرفیکه دروستچشمه آب حیاتی ز صفای قلم است
دوستکامی به ازین نیست که می نوش کنیکوری دیده دشمن که گرفتار غم است
یارب این جام فرحناک مبادا خالیاز کف شاه که سرچشمه فیض کرم است