گنج

بخش ۹۷ - خطاب به اورنگ کیان

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)۲۴ بیت
تو ای گاه و دیهیم شاهنشهیکه بی تو مبادا مهی و بهی
خنک روز کاندر تو بد جمشیدکه آورد بس نیکوی ها پدید
خنک روز کاندر تو بد زردهشتکه اهریمن بدکنش را بکشت
خوش آن روزگار کیومرث شاهکزو شد پدیدار دیهیم و گاه
خجسته بدی گاه اوکشترهکه تازه شد از وی جهان یکسره
به گاه فریدون همایون بدیزمان منوچهر میمون بدی
همایون بدی گاه ارباس گردکه او کرد بر نینوا دست برد
خجسته بماندی پس از کیقبادهمان درگه طوس نوذر نژاد
به هنگام کی آرش نامورگرفتی همه خاور و باختر
به دوران اکمین کرکس نژادهمه خاک شامات دادی به باد
همایون بدی گاه کاووس کیهمان وقت کیخسرو نیک پی
چو مهری که بیرون بیاید زمیغگرفتی همه روی گیتی به تیغ
مبارک بدی وقت اسپندیارهمان گاه فرخ زریر سوار
که روی زمینت همه بنده بودبه فرمان و رأیت سرافکنده بود
خجسته به هنگام شاه اردشیرهمان گاه داراب ارزاس پیر
به وقت جهان جوی ساسان نژادجهان را نمودی پر از مهروداد
همان گاه شاپور فرخنده رایابر تارک قیصرت بود پای
در ایام فرخ قباد گزینپر از دانش و داد کردی زمین
به هنگام نوشیروان بزرگیکی کردی آبشخور میش و گرگ
در فرهی بر تو اکنون ببستکه آن فر و برز مهین گشت پست
شد آن تخمه ویران و ایران همانبرآمد همه کامه ی بدگمان
گزند آمد از پاسبان بزرگشبان شد به جان رمه هم چو گرگ
مگر روز بدبختیت شد پدید؟سیه گشت آن بخت و روز سپید
که نفرین بر این بخت ناخوب بادسزد گر نباشیم از آن هیچ شاد