بخش ۹۳ - مجملی از وضع جغرافی و حسن موقع طبیعی ایران
خوشا مرز ایران عنبر نسیمکه خاکش گرامی تر از زر و سیم
زمینش همه عنبر و مشک ناببه جوی اندرش آب در خوشاب
فضایش چو مینو به رنگ و نگاربه یک سو زمستان و دگر سو بهار
همه کوهسارش چو خلد برینهمه مرغزارش خوش و دل نشین
هوایش موافق بهر آدمیزمینش سراسر پر از خرمی
گلابست در جویبارش روانهمی پیر گردد زآبش جوان
به هر سوی این ملک با آفرینیکی بوم فرخنده بینی گزین
گر از فارس گویی بهشتی خوش استهمه مرغ آن خرم و دلکش است
هوا خوش گوار و زمین پرنگارنه سرد و نه گرم و همیشه بهار
چو پاکان شیراز پاکی نهادنباشد که رحمت بر آن خاک باد
کسی اندر آن بوم آباد نیستبه کام از دل و جان خود شاد نیست
به یک سوی اهواز مینو سرشتکه سبز است و خرم چو باغ بهشت
شکرخیز خاکی نباشد چنانکه زرنوش بودش یکی شارسان
دی و آذر و بهمن و فروردینهمیشه پر از لاله بینی زمین
گر از ملک کرمان سرایم رواستکه هندوستانی خوش آب و هواست
در آن مرز فرخنده ی ارجمندبهر سال زاید دو ره گوسفند
همان زابل از مصر ارزنده ترزقنوج و کشمر فروزنده تر
به نزد کسی کو بود فرهمندیکی نیل کوچک بود هیرمند
خراسان زچین و ختن خوش تر استکه خاکش به مانند مشک تر است
همه باغ او بوستان نعمهمه راغ او گلستان ارم
صباح نشابور و شام طبسزخوبی آن مرز فرخنده بس
صفاهان چنو در جهان شهر نیستنداند کش اندر خرد بهر نیست
همه ساله خندان لب جویباربه کوه اندران کبک و گور و شکار
نوازنده بلبل به باغ اندرونگرازنده آهو به راغ اندرون
خوشا حال آن مرغ دستان سرایکه دارد در آن بوم فرخنده جای
نظنز و سور طرق و قهرود و تاربود خاکشان هم چو مشک تتار
عروس جهان ست ملک اراککه سرتاسرش مشک بیز است خاک
درخت گل و سبزه آب روانطرب آرد از بهر پیر و جوان
هم از عهد جمشید و کاوس کینبود است ملکی به خوبی چو ری
که البرز کوه است جای غبادمکان فریدون با فر و داد
دگر آذر آبادگان کشوریستکه بر روم و شامش بسی برتری ست
خوی و خمسه و ارمی و اردبیلهمه مشک بیزاست
گر آیی سوی رشت و مازندرانپر از سبزه بینی کران تا کران
همه بوستانش سراسر گل استبه کوه اندرون لاله و سنبل است
زهی خاک ایران که از گاه جممکان کرامت همی بد عجم
خجسته برو بوم ایران که شیرهمی پروراند گوان دلیر
چنو مرز با ارز آباد بادهمیشه برو بومش آباد باد
مرا تا چه کردم که چرخ بلنداز آن خاک پاکم به غربت فکند
به روم از برای چه دارم وطنکه زندان شد این ملک بر جان من
خوشا روزگاران پیشین زمانکه بودم به ایران زمین شادمان
چه شد مایه هجر و آوارگیکه این چاره جستم زبیچارگی