گنج

بخش ۵۴ - سلاله اشکانیان

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)۹۲ بیت
نخست اشک کش بد زآرش نژادهمش نام ارزاس آرند یاد
مگر نام ارزاس و آرش یکی ستتفاوت در این نامها اندکی ست
چو برخاست این نامورسلفکی ازو گشت زیر و زبر
بسی جنگ ها کرد و پیروز شدسپس طعمه تیر دل دوز شد
برادرش را جای خود برنهادمگر نام او بد همی تیرداد
چو بربست بر کوهه ی پیل کوسشکسته شد از دست کالینی کوس
ولی باز برگشت و پیروز شدازو مرد بدخواه بد روز شد
به مازندران اندر آمد دلیرسلوکوس از جنگ او گشت سیر
پس از وی پسرش اردوان نخستسرگاه و دیهیم شاهی بجست
سلوکوس را راند تا سوریابه ایران زمین گشت فرمانروا
چو او مرد پورش فریباد گردهمه گوی مردی زمیدان ببرد
پس از وی فراهاد شد شهریارظفر یافت بر مارو در کارزار
چو بگذشت او مهرداد نخستسر تخت شاهی به مردی بجست
همه سغد و آلام و مدیا گشودبه هندوستان ایلغاری نمود
به هر سو زفر خود افکند شورزاشکانیان برتر آمد به زور
جهان بد ورا سالیان سی و هفتسپس کرد بدرود گیتی و رفت
به جایش فراهاد شد تاجورکه او میتریدات را بد پسر
یکی جنگ با قوم سیتا بجستدرآورد کشتند او را نخست
دوم اردوان آمدش جانشینکه دستور او بود و عم گزین
هم او نیز در جنگ شد کشته بازپسر بد مر او را یکی سرفراز
بر اورنگ شاهیش بنشاندنددوم مهردادش همی خواندند
زتاتار بگرفت کین پدربتازید توران زمین سربسر
ابا رومیانش یکی جنگ خاستهمه لشکر روم از وی بکاست
شهی بود با فرو داد و سترگسزد گر بر او نام بنهی بزرگ
پس از وی منوچهر شد شهریارکه خواند مناسکیرسش نامدار
فزون بود سالش زهشتاد و پنجکه بر جای عم یافت او تاج و گنج
سنادرخ که بودی پس مهردادنبودی زشاهی او هیچ شاد
در سرکشی باز کرد از نخستولیکن به فرجام طاعت بجست
چنان سست شد کار ایران دیارکه برخاست هر جا یکی نامدار
به یک تن نشد کار آن ملک راستزهر سو یکی نامداری بخاست
گهی خاست زارمینیه تیگرانگهی باختر شد به یونان قران
گهی مهرداد از نژاد تباکزبیمش بلرزید در روم خاک
منوچهر با این همه شور و شرهمی کرد شاهی به پیرانه سر
پس از وی سینا تروکس نامداربه جای پسر عم بشد شهریار
چو او نیز بد پیر کی سالخوردپسر را به انباز و خود ببرد
پس از وی فراهاد جایش بجستابارومیان بست پیمان درست
پسر بد دلاور مر او را چهارپدر را بکشتند با زهرخوار
مهین پور کش نام بد مهردادبه جای پدر تاج بر سر نهاد
بسی بد ستمکار و ناپاک رایبه جورش کسی را نبد هیچ پای
برادرش کش نام بودی ارودازو شد گریزان و هجرت نمود
ز بس جور و استمگری پیشه کرددل مردم از خود پر اندیشه کرد
ز تخت آوریدند او را فرودبه شاهی بخواندند آنگه ارود
ارود آمد و تاج بر سر نهادز تن دور کرد آن سر مهرداد
یکی جنگ با رومیان زد درشتکراسوس را با سپاهش بکشت
از آن جایگه تا فلسطین بتاختهمه یال و بزر مهی برفراخت
ولیکن به زودی شد از رزم سیرنتابید با کاسیوس بی دلیر
دگر سال پاکور کش بد پسرفرستاد با لشکری بی شمر
به شامات پاکور فرخ همالهمی کرد ایلغار تا چند سال
شکسته شد آخر زو آنتی نیوسبه فرجام شد کشته با صد فسوس
فراهات کش بود پور دگربیاورد روز پدر را بسر
همه ارمنستان به مردی گرفترعیت ستوهیده ازو ای شگفت
فرود آوردیدندش از تخت و گاهولیکن سوی سیت جست او پناه
به خود قوم اسکیت را کرد یاردگر ره بر ایران شد او شهریار
فراهات پنجم که بودش پسرورا کشت تا خود شود تاجور
ارود دوم نیز او را بکشتکه تا کشور آرد به مردی به مشت
دگر ره بکشتند مردم ارودتو گفتی که او در زمانه نبود
ونونس که فرهاد را بد پسربه روما همی آوریدی بسر
اهالی به شاهی ورا خواستندسرگاه از بهرش آراستند
ولیکن شدند آخر از وی بسیرکه آداب رومش بدی در ضمیر
بینداختندش زگاه شهیازیرا که بود رومیان را رهی
سپس اردوان سیم را به تختبه شاهی نشاندند پیروز بخت
به سیتا همی بود پیوند اوارود سوم بود فرزند او
چو تاریخ ایران کنی رهنمونارود است هاروت و بیژن و نون
همه ارمنستان سراسر گرفتپسر را در آن جا نشاند و برفت
وز آن سوی تیبر شهنشاه رومغمی شد زپیکار آن مرز و بوم
فرستاد ژرمانیوس دلیرکه هاروت را سازد از جنگ سیر
سپهدار روم با سپاهی فزونزارمینه کرده مرا ورا برون
دوپور دگر داشت شاه اردوانکه بودند هر دو دلیر و جوان
مهین پور گودرز و برزین کهینکهین پور را ساخت او جانشین
ولی گرد کوتارز نامورز باردانس بگرفت تاج پدر
چو جور و ستمکاری از حد فزودزگاه آوریدند او را فرود
دگر بار برزین بشد تاجورولی زود روزش بیامد بسر
دوم ره به گودرز شاهی رسیدبیامد به گاه مهی آرمید
پس از وی و نون گشت فرمانرواکه بود از نژاد و تبار کیا
چو یکسال بگذشت او درگذشتپلاش نخست آمد و شاه گشت
به ارمینیه ایلغاری نمودپس آن گه در آشتی را گشود
چو او مرد پورش که پاکور بودبه گاه شهی شاد و مسرور بود
پس از وی برادرش بر شد به تختکه خسرو بدی نام آن نیک بخت
تراژان که بودی شهنشاه رومبدو جست جنگی دگر سخت شوم
چو خسرو بشد سوی دار بقاپلاش دوم گشت فرمانروا
بسی جنگ با لشکر روم جستولی عاقبت گشت در رزم سست
بزرگان زشاهیش گشتند سیرزگاه مهی ش آوریدند زیر
نشاندند مونزوس را جای اوولیکن نبودیش یارای او
دگر باره شاهی بدو بازگشتبسی راند فرمان و پس درگذشت
پلاش سیم کش بدی پور رادبه جای پدر تاج بر سر نهاد
سپس گشت فیروز فرمانروادگر نرسی نامدار کیا
چو بنشست بهرام از اشکانیانببخشید گنجی به ارزانیان
ورا خوانده اند اردوان بزرگکه ازمیش بگسست چنگال گرگ
یکی جنگ با رومیان ساز کردکه قیصر در آشتی باز کرد
همی زیست بر تخت شاهی به نازجهان جوی و نام آور و رزم ساز
که ناگه یکی گرد ساسان نژادهمه تخت و دیهیم دادش به باد
سرگاه اشکانیان شد تهیبه ارمینیه لیک بدشان مهی