بخش ۳۵ - سرگذشت ساسان پور بهمن
برادر بد او را یکی شیرگیرکه ساسان همی خواندش اردشیر
زکار برادر دلش بررمیدکه شه زادگان را همی سر برید
سراسیمه گردید از کار اوکه آشفته می دید بازار او
نهانی از آن جایگه دور شدزاهواز سوی نشابور شد
زنی کرد و فرزندش آمد دمانورا نام ساسان نهاد آن زمان
نژادش به گیتی کسی را نگفتهمی داشت تخم کیی در نهفت