بخش ۱ - نامهٔ باستان در یگانگی خداوند پاک
سر نامه بر نام زروان پاککه رخشید ازو هرمز تابناک
خداوند زاووش و کیوان پیرفروزندهٔ ماه و ناهید و تیر
وز او آفرین باد بر ایزدانکه هستند فرمانبرش جاودان
هم امشاسپندان با زور و دستکه دارند بر کوه ها را نشست
وهومانو آن پیک هوش و خردکزو برتر اندیشه برنگذرد
دگر ثاریوهرا سروش شهانکزاو گردد آباد ویران جهان
سپندار میتا شه زندگیکه جان ها ازو یافت پایندگی
فراواشی امشاسفند روانکه آخر شتابد سوی آسمان
بسی باد نفرین ناخوب و زشتابر انگرومانیوس پلشت
که اهریمنانند او را رهیز نور و فروغ است جانش تهی
اکومانو آن دیو تیره روانکه از زهر تنها کند ناتوان
دگر زیری آن مایهٔ بغض و کینکز او شد پر آشوب روی زمین
دگر سااورو آن بد بدکنشکه آز و فریب است او را منش
همان اندریمان ناپاک رایکه جور و ستم ماند از وی به جای