گنج

بخش ۱۸ - کشته شدن کورش در ماساژت

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)۳۲ بیت
بر آن شهر و بر لشکرش حمله کردز شهر و سپاهش بر آورد گرد
یکی نابکاری بجست از کمینمر آن شاه را تیز زد بر جبین
چه سروی زپای اندر آمد بخاکز خاک آمد و باز بر شد بخاک
دریغ آنچنان شاه بادین و دادکه چون آن شه هرگز نیاید بیاد
همه نام او را به نیکی برندبگیتی نه یک تن از او دلخورند
برأی بداد و بنیرو و بخترسید از امیری بشاهی و تخت
سه دولت ورا پست شد باشکوهز شرق و ز غرب و ز دریا و کوه
چه ماد و چه لیدی بفرمان اوچه بابل که بودی به پیمان او
نکردی بدی بایکی زیر دستنه عهد و نه پیمان خود را شکست
بهر جا خرابی بد آباد کرددل زیر دستان همه شاد کرد
از و شاد بودی اسیر و یتیمشه باخدا مهربان و رحیم
چو ایرانیان آن شه دادگرفتاده بدیدند در خاک سر
ز دلها همه نعره برداشتندز خاک و ز خون شاه برداشتند
به سر خاک از سوک شه ریختندزچشم اشک خونین همی بیختند
دریغا شهنشاه والا تبارکه خاک سیه را گرفتی کنار
دریغا ازین خوبی و داد توبخاک آنکه بر کند بنیاد تو
هرا پاک گفتا بایرانیانبه بندید بر کین این شه میان
نباید که یک تن ازین رزمگاهبه بیند دگر غیر روز سیاه
بکشتند و بستند ایرانیانکه یک تن نمانند اندر جهان
از آن پس شه نام بردار زاربتابوتی از زر سر انجام کار
نهادند با ناله و با خروشسوی پارس رفتند شهشان بدوش
مبندید دل در سرای سپنجکه پایان آن نیست جز درد و رنج
چنان پادشاهی به آن اقتداربر آورد از مغز دشمن دمار
ز شرق و زغرب و جنوب و شمالبدست آمدش تاج و هم ملک و مال
سر انجام رفت او بتابوت تنگنکرد او زمانی بعالم درنگ
مگر نام نیکت بود یادگارهمه ملک عالم چه آید بکار
نهادند تابوت آن شاه راسیه پوش کردند هم گاه را
ببردند تابوت شاه دلیربه آرامگه بر نهادند زیر
شه نامور شد در آرامگاهبخوابید کورش در آن خوابگاه
چه خوابی که دیگر نه بیدار شدنه ماد و نه لیدی طلبکار شد
تفو بر تو ای گردش روزگارنه ملک و نه مالت نیاید بکار
بشد دور کورش بگیتی تمامنماندی از وجز یکی نیک نام