شمارهٔ ۸ - بمناسبت تاجگذاری ۱۳۳۲
ای تاج خدایگان اعظمدیهیم قباد و افسر جم
زیب سر کسری و فریدونپیرایه تارک همایون
کاوس پی تو درکه و دشتبا برق و سحاب هم سفر گشت
سیروس پی تو ساخته رزمبا پادشهان چین و خوارزم
در راه تو گشته تیر رستمدر چشم سپند یار مدغم
وز شوق تو برکشیده شاپورکتف عربان بزخم ساطور
بهرام بعشق تخت ایرانبر بود ترا ز چنگ شیران
وندر طلبت بدشنه تیزشیرویه درید ناف پرویز
محمود سبکتکین به تاراجدر هند پی تو رفت ای تاج
وز تیشه غازیان اسلامبشکست به سومنات اصنام
اندر طلب تو شاه سلجوقدر روم و ختا فراشت منجوق
وز آل زیاد و آل بویهدشمن بغفان و سوگ و مویه
نادر ز پی تو تاخت در هندز آمویه فشاند گرد تا سند
تا بر سر جمشید بودیچون کعبه در امید بودی
سودند شهان چین و خلخپیش تو بخاک آستان رخ
از بحر سیاه تا شط نیلشد سجده گه تو میل در میل
جیش تو بروم فوج در فوجچون بحر مدیترانه در موج
از ساحل رودخانه کرخرگه زده تا بغار بسفر
افراشته موکبت مرادقبر چرخ برین ز کوه طارق
افریقیه بر تو باج می دادقسطنطینت خراج می داد
وز نور و فروغت اندر ایوانشرمنده شد آفتاب و کیوان
ای شمس قلاده ثریاتقدیم رهت و شاح جوزا
امروز هلال تاج داری استبل غره شهر شهریاری است
تو ماهی و فرق شاه چرختمرغ ظفری و نسر فرخت
چندی ز نظر نهفته بودیدر ستر محاق خفته بودی
در آرزوی تو هر دقیقهچون سال گذشته فی الحقیقة
ای بس مه و سال و هفته و روزبودیم ز حسرت تو در سوز
با خفاشان به پرده شبچون جغد سرود نوحه بر لب
حیرت زده چون کواکب خمسجویای فتوح مطلع الشمس
اورنگ شهی بخویش می گفتبا مقدم شاه کی شوم جفت
ایوان گفتی بخویش تا کیدورم ز قدوم وارث کی
چشم تو ز شوق تارک شاهنغنود و همیشه بود در راه
جزعت ز جزع گهر نشان بودرویت بسهیل و کهکشان بود
بی ناموسان بی حقیقتجادومنشان کژ طریقت
ایام محاق ماه ما راهم عزلت پادشاه ما را
دانسته بوقت خود مساعدافراشته یال و کتف و ساعد
در تاریکی ز هر کرانهیک تیر زده بصد نشانه
همسایه ز بام و دشمن از درگشتند درون خانه اندر
بیگانه و خویش بهر غارتکردند هجوم در عمارت
چون شاه به تخت زر برآمداز شام سیه سحر برآمد
خورشید دمید و سایه بگریختوز معجزه بند سحر بگسیخت
الحمد که حاسد بداندیششد کشته بزخم ناوک خویش
صد شکر که حسرتش به دل ماندبارش بخر و خرش به گل ماند
آن ابر سیاه منقشع شدوان دود غلیظ مرتفع شد
می از خم و گل ز شاخ سر زدخورشید درون کاخ سر زد
شاه آمد و برگرفت پردهزین تازه عروس هفت کرده
بیمار نوان درون بسترچون دید طبیب مهرگستر
اندر قدمش فتاد و زاریدخون از مژگان بدیده بارید
از دیده فشاند گریه شوقبرداشت اجل ز گردنش طوق
از صبح امید تافت پرتودر کاخ سعادت شه نو
ای تاج کیان براه باریکدر شام سیاه و روز تاریک
گر نایب سلطنت نمیبودزین خاک شدی بر آسمان دود
از خلق نهفته نیست ماناکاین صاحب کاردان دانا
از راه وفا و حق پرستیپرداخت بکار شه دو دستی
دستی و بزمام ملک می داشتبا دست دگر علم برافراشت
دست چپ و راست بود شه راحافظ شده مسند و کله را
عدلش خوانده است قرة العینعقلش گفته ست ذوالیمینین
یمن است و یسار در کنارشچون کار یمین کند یارش
ای افسر کیقباد و دارانور شرف از تو آشکارا
امروز بفرق این شهنشاهپرتو فکنی بگنبد و ماه
پیش گهرت ز خاک افلاکذات الکرسی فتاده بر خاک
افکنده سنان سماک رامحشمشیر نهاده سعد ذابح
جبهه بره تو جبهه سایداکلیل به پیشبازت آید
غفره بر تو نهاده مغفرنثره کندت نثار گوهر
تو افسر پادشاه شرقیخورشید ملوک را بفرقی
تاج سر تاج ملک و دینیدیهیم خدیو راستینی
آن دره تاج تاجدارانغرق دل و دستش ابر و باران
احمد شه نام جوی دیندارهفتم شه خاندان قاجار
شاهی که بصیر و قدردان استعارف بمقام بخردان است
احمد شاه از حساب ابجدپنجاه و نه است بعد سیصد
وین نام ز روی کنج کاویگردید بقدردان مساوی
ای مجلس پایدار ملیای طور مقدس تجلی
ای کعبه عدل و روضه فخرای سجده گه ملوک اسطخر
در جوی تو آب عدل جاریوین هفت سفینه ات جواری
تو باغی و شهریار سروتتو سروی و پادشاه تذروت
تو چرخی و قهر تو مجرهمبعوثانت چو ماه و زهره
تابان چو نجوم در بروجنددائم بصعود و در عروجند
تو ثانی قبة الزمانیایوان سعادت و امانی
در بارگهت خدیو آفاقبا رأفت و داد بسته میثاق
سوگند بدین و داد خوردهوز حلف فصول یاد کرده
ای دار سلام و دین اسلامای قبله خاص و کعبه عام
قانون تو احسن الفواعداقبال بساعدت مساعد
شه در تو نهاده از وفا گامخورشید بقصرت آمد از بام
ما مشرقیان ملک پرستیمدر دامن شه فکنده دستیم
خاک ره شاه دادخواهیمفرمان برو حق گذار شاهیم
جمشید پرست و کی نوازیمضحاک کش و ستم گدازیم
این گفت ز اهل خاورستانفاش است به مسجد و دبستان
زنبور عسل بشاه نازدمور از شه خویش سرفرازد
تا راست شبی که مه نداردخوار است کسی که شه ندارد
صد شکر که ما بنیروی بختداریم شهی ستوده بر تخت
ای افسر داد پیشدادیپیرایه فرق کیقبادی
امروز شدی بتارک ماهیعنی به سر مبارک شاه
گشتند تو را درون مشکوشاهان زمانه تهنیت گو
بنشانده ادیب اندرین جشندر گلشن طبع گلبنی گشن
بسروده برای سال تاریخبیتی روشن چو ماه و مریخ
و آن بیت لطیف نغز این استدر پوست مبین که مغز این است
نازد بلوای مهر و کیوان«تاج ملک الملوک ایران »