گنج

شمارهٔ ۲۴ - تمثیل گرگ و بره

۹ بیت
آن لحظه که در میان خون خفتآهسته بزیر لب همی گفت
ای از قدح غرور سرمستآلوده به خون بیگنه دست
ما کشته حرص و آز خلقیمپاره شکم و بریده حلقیم
محروم ز نعمت جهانیمبسته لب و دوخته دهانیم
نه خورده گیاه باغ و بستاننزمام مکیده شیر پستان
نشناخته پا ز سر دم از شاخافتاده بزیر تیغ سلاخ
مائیم که در مشیمه مامهستیم شهید تیغ ایام
تا از دل مام گشته بیرونغلطیده بخاک و خفته در خون
ما را شده آخرینه زنداندر معده می کشان و رندان