گنج

شمارهٔ ۲۰ - ناتمام بخط ادیب الممالک

این خبر گفت یکی از اصحابکه بدور عمر بن خطاب
روزی آن خواجه به همراهی بختبرد در مسجد پیغمبر رخت
مسند فصل قضایا گستردباطل از خانه حق بیرون کرد
سوده در حضرتش اصحاب نبیجهت بندگی از شیخ و صبی
انجمن گشته به گردش ز نیازهمه اشیاخ و بزرگان حجاز
ناگه از خارج مسجد برخاستشور و غوغا و فغان از چپ و راست
خلق نظاره غوغا گشتهحاضر از بهر تماشا گشته
دو جوان با رخ چون ماه منیرنوجوان دیگری کرده اسیر
دستها در کمرش از دو طرفوز پس و پیش گروهی زده صف
چون رسیدند بر آن دکه دادبر شد از سینه ایشان فریاد
کای خداوند . . .. . .