گنج

شمارهٔ ۱۱ - قطعه

بود پیری کرخ به کشور روماز سعادات دنیوی محروم
کوش گردیده کند و پشت نگوندست و پا چنکوک و بخت زبون
لمتر و زشت و ناتراشیدهدل خروشیده تن خراشیده
گشته ز آب دماغ و آب دهندائما خشک مغز و تر دامن
سوخته خانه ریخته دندانخانه او را قفس چمن زندان
بود بوزینه ای پرستارشپاسبان کلاه و دستارش
بهتر از بندگان خواجه پرستدستگیر و عصاکش و همدست
در سر کدخدا و کدبانوتکیه پشت و قوت زانو
در برون دستیار و صاحب یاراز درون هم مساعد و غمخوار
جز سخن کانهم ازاشارتهافاش کردی همه عبارتها
درهمه چیز از او نیابت کرددعوتش را بجان اجابت کرد