شمارهٔ ۲۷
گرفتن زن و افعی بسی بود آسانخلاف داشتن آن که مشکل آید و سخت
زنان بگردن گردان بسخره طوق زنندچو مار گَرزه که پیچد همی بشاخ درخت
اگرت هیچ خرد باشد از زنان بگریزوز آشیانه ماران سبک برون کش رخت
ز زهر مار بتر قهر یار دان که از اوستنتیجه کوتهی عمر با سیاهی بخت
شبی که خسبد یک زخم خواجه کدبانوبخشم کوبد بر فرق کدخدا یک لخت
خنک روان سنائی که تاج دولت رانشد پذیره ز بهرام شه بتاج وبه تخت
غم عروس و غم و ام مرد را شکندخوش آنکه زین دو غم آرامگاه دل پردخت