شمارهٔ ۲۵۱ - تاجگذاری پادشاه ۱۳۳۲
آفتابی است تاج شاهنشاهسایه گستر بفرق ظل اله
آفتابی فراز سایه حقسایه ای زآفتاب هشته کلاه
آفتابی که زهره و مه و مهرزیر چترش همی برند پناه
سایه ای کز فروغ او ریزدعرق از چهر مهر و عارض ماه
آفتابی که بی تجلی اوستروز تاریک و روزگار سیاه
سایه ای زیر سایه اش تابانچتر و تیغ و نگین و افسر و گاه
چیست این آفتاب تاج ملککیست این سایه ذات اقدس شاه
غیر تاج خدایگان ملوکجز بر و یال شاه گردون جاه
شمس دیدی دمد ز مطلع ارضسایه دیدی بچرخ زد خرگاه
عقل بر هوش او شده است ضمینعدل بر داد او ستاده گواه
داریوش کبیر را ماندچون برآید فراز افسر و گاه
از دعا بر سرش زده رایتدر رکاب وی از قلوب سپاه
ابر دستش چو بر زمین باردبحر سازد بخون دیده شناه
لعل روید بجای لاله ز خاکسیم خیزد همی بجای گیاه
پادشاه یگانه ذل عدوشهریار زمانه ظل بقاه
شاه آزاد زاد یابندهعین حکمت علیه عین الله
هست یزدان همیشه باشه از آنکسایه با سایه دار شد همراه
ای کشانیده امور بفکرای نگهبان ملک و دین بنگاه
شکر لله که از جلوس تو گشتبخت همراه و کار بر دلخواه