شمارهٔ ۲۳۰
خداوندا شنیدستم که چون یوسف به مصر اندرفراز مسند عزت همی کرسی نشین آمد
بسالی کز درون خلق دود اندر هوا می شدز کنعان نامه یعقوب بر یوسف چنین آمد
که ما را در پی روزی بدست تو است چشم اینکاگرچه رازق کل فضل خیرالرازقین آمد
فقیران را بده از خرمن خود خوشه زیراکه اندر خرمن جود تو پروین خوشه چین آمد
سپرد این نامه را یعقوب اندر دست فرزندیکه اندر جمع فرزندانش سالاری امین آمد
چو در مصر آمدند اخوان شدند اندر بر یوسفوز ایشان بر رخ خوبش هزار از آفرین آمد
ولی نشناختند آن شاه یکتا را ز کژبینیخلاف شه که از یزدانش چشمی راست بین آمد
بر ایشان مهربانی کرد و رحم آورد و بخشایشکه قلبش با کرم همراه و با رأفت قرین آمد
جواب نامه یعقوب را بنوشت بس شایانکه جاری از بیانش چشمه ماء معین آمد
سپس با هر یک از اخوان خوان از در رحمتعنایتهای گوناگون از آن شاه مبین آمد
بجای آن همه خواری که بر وی آمد از آنانکرامت کرد و تعلیمش ز رب العالمین آمد
من از تاریخ و تفسیر و حدیث این داستان خوانمکه نقل راستان اندر کتاب راستین آمد
ندیدم کس که همچون یوسف صدیق با اخوانکند نیکی بدستوری کش از روح الامین آمد
بجز شخص همایون تو کت دستور جاویدانزفضل و دانش و تقوی و عقل و داد و دین آمد
بزیر سایه ات هر یک از اخوان شاد چون مؤمنبزیر سایه طوبی بفردوس برین آمد
ولی در جمع اخوانت امیرالملک پنداریدرون گله همچون آن بز لنگ پسین آمد
همانند قریش از رحله صیف و شتا دیریدوان در دشت و کوه از دور ایام و سنین آمد
گهی با ترکمانان گاه با ترکان در آلاچقگهی در خیمه با کرد و لر صحرانشین آمد
بجای آنکه مرسومش ز سیمین بیشتر باشدچرا ایدون کم از ستین و بیش از اربعین آمد
بجای آنکه دامانش شود زین آستان پرزرحقوقش کاسته دستش تهی در آستین آمد
امید ارتقا می داشت ناگه در تنزل شدهوای آسمانش بود ناگه بر زمین آمد
نگویم جور کردی یا ستم کردی معاذاللهکه نیشت نوش و قهرت مهر و زهرت انگبین آمد
ولی بشنو حدیث مصطفی را زآنکه فرمایدکه قطع رزق همچون قطع حلقوم و وتین آمد
خداوندی کن ای مولا بر آن بیچاره مسکینیکه فضلت شد کفیل رزق و احسانت ضمین آمد
بطفلی رحمت آور کو طفیل آمد بدرگاهتیسارش ده که در طاعت ترا طوع یمین آمد