شمارهٔ ۱۷۴
به سردار اسعد بگو ای که از دمهزار آتش فتنه خاموش کردی
تو آنی که اصلاح کار جهان رابه دامان فضل خطاپوش کردی
تو آنی که افراسیاب ستم رامعاقب به خون سیاوش کردی
تو آنی که هر گربه دزد خائنگریزان به سوراخ چون موش کردی
تو آنی که از جنبش عزم و رایتزمین و زمان را پر از جوش کردی
بزرگان و گندآوران جهان راز اعجاز خود مات و مدهوش کردی
جهان را ز تیغت همه نیش ماریولی از بیانت پر از نوش کردی
سخن های ستوار گوئی ازیراکه گفتار سنجیده در گوش کردی
ز نیرنگ فرهنگ خود روبهان راهمه خفته که خواب خرگوش کردی
گرفتی به شمشیر و تدبیر گیتیعروس شبت را در آغوش کردی
چو در یاد داری همه کار گیتیچرا بنده ات را فراموش کردی