شمارهٔ ۱۶۷
مدار غصه که خون منت حلال بودمشو غمین که نیاید ز حلق کشته صدا
اگر نه باورت آید ز بعد کشته شدنمرا مخوان که به جان پاسخت دهم به ندا
ز جان تهی باد آن دل که از غم تو تهیز تن جدا باد آن سر که از در تو جدا
اگر به آدم قلنا اهبطو رسید ز حقپس از خطاب کلا حیث شئتمار غدا
مرا به خاک درت جاودانه فردوسی استکه جانم از وی پیوند نگسلد ابدا