شمارهٔ ۱۳
همیشه شمس به قصد تو گشته یار زحلهماره ماه برغم تو خفته در عقرب
حکیم با هنر از طعن آن حریف ظریفغریق بحر الم شد حریق نار غضب
بگفت اینهمه دانم ولیک بختم نیستچو بخت نیست فزونی ز معرفت مطلب
که گر ز اطلس گردون قصب کند بدبختز ماهتاب در افتد شراره اش به قصب
چه پرسی از حسب بختیار وز نسبشکه آسمان حسبش گشت و آفتاب نسب