گنج

شمارهٔ ۱۰۵

صنیع الممالک بود طرفه نقشیکه هر بنده را واجب است احترامش
چو دست طبیعت بزندان زهدانز ستر عدم خواست دادن خرامش
ز هر کشوری صانعی خواست ماهرپی صنع آن ذات در بطن مامش
یکی ساخت چشمش یکی ساخت گوششیکی هر دو بازو یکی هر دو گامش
یکی کرد از خون لبالب عروقشیکی ساخت بر تن مرتب عظامش
مع القصه کردند شکلی که مادرندانست حال رضاع و فطامش
چو زنگی جمالش چو ترکی فعالشچو رومی خصالش چو هندی کلامش
یکی اهل داهومه پنداشت او رایکی خواندی از مردم یار یامش
سرونش چو گاو و سرینش چو اشترچو زرافه کردن چو اشتر سنامش
ز هر موی او می برآمد مقامیکه دانای آن خواند والامقامش
سپس در پی نام او در ممالکنمودند شوری خواص و عوامش
چو در صنع از جمله را بود شرکتصنیع الممالک نهادند نامش