گنج

شمارهٔ ۹۵ - ماده تاریخ

قافیه: ان۱۰ بیت
در قعر این وحشت سرا در ساحت این خاکدانهر روز را باشد شبی هر نوبهاری را خزان
آن کو ز خاک آید همی خواهد بخاک اندر شدنآری درین گیتی کسی باقی نماند جاودان
مرگ است همچون اژدها جان می ستاند بی بهاکی گردد از دامش رها پیل دمان شیر ژیان
در این سرای عاریت روزی دو مهمانیم ماناچار روزی می رود در خانه خود میهمان
بی شبهه و بی گفتگو بامرگ گردد روبروخرد و کلان زشت و نکو مرد و زن و پیر و جوان
چون شد هزار و سیصد و سی و سه از دور قمراز هجرت ختم رسل پیغمبر آخر زمان
از ناظم السلطان مهی دارای عمر کوتهیآورد در عقبا رهی بیرون شد از این خاکدان
خانم بزرگ نازنین با قدسیان شد همنشینواندر جوار حور عین آسود در مهد جنان
نامش جهان را بدشرف عالم ز داغش در اسفبحر شرافت را صدف مهر حیا را آسمان
کلک امیری لاجرم با ناله و اندوه و غمچون خواست تاریخش رقم گفتا دریغا زآن جوان