گنج

شمارهٔ ۹۰

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: م۶ بیت
زبان ناطقه کوته کن ایشکسته قلمسیاه باش و خمش باش و سرنگون و دژم
هنر مجوی که در شرق شد جهان تاریکسخن مگوی که در شرق شد هوا مظلم
مخوان حدیث که شد کاخ عقل و دین ویرانمران چکامه که شد کار شاعری درهم
فغان ز کوشش استاد و آرزوی پدردریغ از آن همه رنج فزون و راحت کم
یکی درختی باشد هنر بروضه شرقکه سایه اش همه رنج است و میوه اش همه غم
ز آب شرق بکام جهانیان شکر استولی بجام ادیبان شرنگ ریزد و سم